محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1005

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت فتحست قلاوز سپاهش * نصرت چاووش بارگاهش مثال دوم اثير الدين « 1 » اخسيكتى گويد : شعر « 1 » همراه فال سعد و قلاووز بخت نيك * تا بارگاه صدر سلاطين روزگار « 2 » و به - راى مهمله [ 1 ] - نيز آمده . و در يكى از نسخ بمعنى سوارانى باشد كه بيرون لشكر باشند محافظت لشكر را . قايم انداز - شطرنجى قايم باز بىعديل . مثالش هفت پيكر : بيت ملك را قايم الهى تو * قايم انداز پادشاهى تو و در مؤيد بمعنى عاجز آمده . قاز - قسمى از مرغابى كه به عربى قلولا گويند . مثالش امير خسرو گويد : [ بيت ] باز سفيد آفت طاووس و قاز * چرخ كزو بسته شود چشم باز مع السين قالوس - [ بضم لام ] نام نوائى و لحنى باشد . منوچهرى گويد : بيت « 1 » بزند ناز و بر سرو سهى سرو سهى « 3 » * بزند بلبل بر تارك گل قالوسى و هم او فرمايد [ 2 ] : بيت دراج كند شيشم و قالوس همى * بىپردهء طنبور و نى و دستهء چنگ « 4 » - شيشم نيز نام قولى است و گذشت - - و اديب صابر نيز گويد مؤيد اين : بيت زده ببزم تو رامشگران بدولت تو * گهى چكاوك و گه راهوى و « 5 » گهى قالوس قباس « 6 » - [ بضم از قاف و بعد قاف باى تازى ] آفتاب باشد . كذا فى المؤيد . ققنس - [ بفتح قاف اول و ضم نون ] مرغيست مشهور در هند بغايت عجيب كه هزار سال بزيد و تعريف او را شيخ عطار در منطق الطير آورده و اين بيت از آن داستان به جهت مثال نوشته شد :

--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : روزگار . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « ب » : بىپردهء طنبور و نى . . . ؛ در ديوان : بىپردهء طنبور و بىرشتهء چنگ . ( 5 ) - و او از « ب » است . ( 6 ) - « ب » : قبليس . ( 1 ) يعنى : قلاوور . ( 2 ) يعنى : منوچهرى .